حــــرف دل
وقتی بارون می زنه چشمامو نمدار می کنه وقتی غصه می زنه بغضمو بیدار می کنه وقتی تنها می شم و با خاطره سر می کنم می زنم بال نوشته هامو پرپر می کنم وقتی با قلم میام رو زندگیم خط می کشم یعنی ای خدا نذار عاشق بشم عاشق بشم خدا کنه از آسمون بارون حسرت نباره اینم یه شعر از خودم بخونید و نظر بدین ممنون سرگردونم،افسرده ام،دلم گرفته،نگاهم مات ودلسرده،به سکوت احتیاج دارم،باید یه پنجره ای پیدا کنم تا بتونم رو به تموم دلگرمی ها و آرزوهام باز کنم.من می تونم،من قدرت دارم،دستای من معجزه می کنن،درسته که بغضم می شکنه واشکم مثه سیل گونه هامو نشونه می گیره،درسته که قلبم به تلاطم می افته وخون داغ یه غرور وحشی توی دریاچه ی رگهام جاری می شه ولی نمیذارم دیواراعتقادات و آرزوهام رو سرم ویرون بشه،نمیذارم افکارمنفی مثه یه گردباد تموم ذهنمودرهم بشکنن.این گردباد هر چقدر هم قوی باشه،قوی تراز دیواراستقامت من نیست،من به نگاهم یاد دادم که همیشه امیدوارباشه ،نمیذارم برق ناامیدی نگاهمو سردویخ زده کنه،زمستون هرچقدر هم که سرد باشه گرمای بهاروتابستون می تونه یخ های بی حوصلگی و سرمای ناامیدی رو از پا در بیاره. میشه با گرمای یک نگاه امیدوار، آدم برفی یک رؤیای زیبا رو آب کرد و به جاش یه آینه گذاشت تا بشه تموم تردیدها رو دید،میشه توی اون آینه به غرور بیجا سنگ زد و عشق رو نقاشی کرد.این وسط من نباید بشکنم،چون اگه من نباشم زندگی معنی نداره،باید باشم و مشت محکمی به دنیای سنگی بزنم،باید خاری بشم به چشم دنیای حسود.نمیذارم با بی رحمی یاسهای اعتمادموازریشه خشک کنه،من به اطلسی های امید ایمان دارم،من پیچک احساسمو روی تموم دیواره های قلبم رها می کنم و به فریادم اجازه رها شدن می دهم ، آری فریاد من آزادانه در گوش همه می پیچد که لیلی همیشه استواراست. یه دوبیتی گفتم نمی دونم قشنگه یا نه براتون میذارم نظر بذارید دریا دلم دریا دلم ، اما کویرم در موجی از دریای بی حسی اسیرم ترسم میان واژه های سرد و بی روح تنها شوم تنها شوم ، تنها بمیرم سلام هیچی نمی خوام و نمی تونم بگم فقط می گم اومدم که دوباره شروع کنم من اینجا بی تو دلگیرم ، من اینجا بی تو افسرده تموم حس عشق من ، میون واژه ها مرده نمی دونم چرا اینجا ، همیشه بوی غم داره نمی دونم چرا چشمام ، همیشه حس نم داره نمی دونم دلم اینجا ، به دنبال چه می گرده چرا حسم ترک خورده ، پره درده پره درده آخه اینجا کویری نیست ، ولی درد و غمش انبوه میون این همه گلها ، نصیب من گل اندوه مثه دریای بی موجم ، مثه یک دشت بی آواز رسیدم من به پایانم ، همین اول ، همین آغاز اینم یه شعر از خودم مثل بقیه شعرام بخونید و ازش انتقاد کنید خوشحال میشم با سلام خدمت تمام دوستای گرامی و همیشه همراه کلبه حرف دل این کلبه تا چند صباحی به دلیل یه سری از مشکلات آپ نمی شود از همه مهربونایی که تا این مدت همراه من بودین تشکر می کنم از همه اونایی که نتونستم برم پیششون معذرت می خوام برام دعا کنید خیلی خیلی دعا کنید دوستتون دارم همیشه شاد باشید و عاشق دلم می خواد با آسمون آشتی کنم انگار نمی شه دلم می خواد مثل یه پروانه باشم بال بزنم ،پر بکشم اما نمی شه من می خوام کوچه ی اقاقی رو پیدا کنم آدرسش تو رویامه پیدا نمی شه از یه بچه پرسیدم: سمت عشق بخوای بری کدوم وره یه نگاهی کرد و گفت: آخر کابوس شب، یه چراغه تو برو بگذر از اون پیرمردی میون گلهای کاکتوس که تو دستش پرهای رنگی طاووس وسط جاده ی وحشت می درخشه آدرس عشق رو داره من گذشتم از توی کابوس شبهام تا رسیدم وسط جاده ی وحشت اما گیر افتاده بودم تو تباهی آخه کابوس جای عشق نیست من گذشتم از چراغ عاشقی و گذشتم از خودم حالا باید با خودم آشتی کنم. اشک چشمامو ندیدی گل خنده هامو چیدی حالا که مردم ز عشقت به حرف دلم رسیدی 

![]()
![]()


![]()
![]()


![]()

![]()





![]()
![]()
![]()

| قالب رايگان وبلاگ پيجك دات نت |



